أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

260

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

شعر أكوس تلألات بمدام * أم شموس تهلّلت بغمام از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام « 1 » هر شام صحبت خوبان دلارام و هر روز بزم محبوبان محبّت‌سوز عشرت‌اندوز گاهى كه خاطر عاطر شاه دين‌پناه از نشستن [ 331 ] بزمگاه بازپرداختى اسباب شكار آماده و مهيّا ساختى اطراف و جوانب كوه و دشت را پيمودى و به عيش صيد افكندن خاطر را فرح بر فرح افزودى و چون شهور صيفى منتهى شد و آفتاب از بروج تابستانى به مساكن خريفى انتقال نمود ، رأى جهانگشاى خيال عزيمت قشلاق فرمود . در اين اثناء از السنه و افواه مستخبران آگاه به مسامع جلال و جاه رسيد كه صارم كرد كه جمعى كثير از آن طايفه با او جمع شده‌اند خيال محال خلاف در دل جاى داده و ابواب اختلاف بر چهرهء الفت و ايتلاف گشاده در موضع ساروقورغان جمعيت نمود . طبيعت فتح وديعت آن حضرت اقتضاى آن كرد كه چون هنوز لشكريان از شدّت سرما متضرّر نيستند و مقابله و محاربهء دشمنان به اسهل وجوه در حيطهء امكان درمىآيد ، اوّل يكران سعادت غزا عادت به قصد صارم رسم غزاجويى و عزم معركهء غزاپويى را اعادت نمايد . بنابرآن عنان مركب كوه‌نشان به صوب ديار مخالفان انصراف داده متوجّه مساكن و مواطن صارم و متعلّقان گشت . و چون اين خبر قيامت‌اثر به اردوى صارم برسيد ، او را از اين معنى آگاه مىكنند كه لشكر خونريز غزاانگيز از روى ستيز و كين متوجّه اين سرزمين‌اند از آنجا كه يارى و مددكارى « نصرت بالرّعب مسيرة شهر » تواند بود هراس بىقياس لشكر گردون‌اساس پاى ثبات و وقار آن بدكردار را از جاى برده هزيمت [ 332 ] را غنيمت شمرده خود را با بعضى از لشكريان به كوه و مواضع حصين كشيده بسيارى از اموال و احمال و اثقال را بازمىگذارد و به قدر وسع مردم و اموال ايشان را در آن موضع درمىآرد . لواى دولت ابدپيوند شاهى چون آن محال را به

--> ( 1 ) . ترجمه : جامهايى كه با شراب در آن مىدرخشيد يا خورشيدهايى كه با ابر بر آن درخشان بود . بيت عربى از صاحب بن عبّاد ، است و بيت فارسى از عراقى . ( مجموعه آثار عراقى ، ص 132 و 224 )